لطفا اول فکر کنید بعد برید جواب هارا ببینید
1-از شخصي خواستند خودش را معرفي كند، اين شخص شكسته نَفسي كرده، خودش را كوچكتر ازآنچه بود معرفي كرد و گفت: من «ميرزا نيم من بوق بن پشم اندر پانزده» هستم! نام او چه بوده است؟
2- در يك انبار، تعدادي كيسه حبوبات هست كه در درون آنها نخود، لوبيا، عدس، ماش، باقلا و ... وجود دارد. در صورتي كه نام هيچيك از حبوبات روي كيسه ها نوشته نشده باشد، و علامت مشخصّه يا نمونه آنها هم روي كيسه هانباشد، دَرِ كيسه ها نيز باز نباشد تا بدانيم در داخل آنها چيست. و از سوي هيچكدام را در جاي مشخصي نگذاشته باشيم تا جاي آنها پيدا باشد. اما هرگاه اراده كنيم، مي توانيم كيسه محتوي حبوبات مورد نظر خود را از ميان كيسه هاي ديگر جدا كنيم. چطور چنين چيزي ممكن است؟
3- از كسي پرسيدند: از ميان تنقلات، كداميك را دوست داري؟ پاسخ داد: راندن مرغ و مادر بره. او چه چيزي را بيشتر دوست مي داشت؟
4- باغي باغبان سختگيري دارد كه هر كس مي خواهد وارد باغش شود با گفتن واژه «نه»، مانع ورود او به باغ مي شود. اما مردي زرنگ و هوشيار، باگفتن جمله اي، از باغبان اجازه ورود به باغ را مي گيرد. او چه مي پرسد كه باغبان با وجود گفتن واژه نه به او اجازه ورود به باغ را مي دهد










